طلوع دوباره رسول خدا(ص)

1- فردا ميلاد پيامبر بزرگي است كه «خاتم انبيا» بود و ولادت او با تشريفات خاصي همراه گرديد چون زاده شد بت ها شكستند، آتشكده ها خاموش شدند، اركان كاخ هاي ابرقدرت ها لرزيدند و فرو ريختند، زبان هايي از لكنت آزاد و پرگوياني خاموش شدند. اهالي مكه نور دنباله داري كه از كعبه برخاست و به خانه «عبدالله» فرود آمد را به چشم ديدند و بسياري اين نداي آسماني پرطنين را شنيدند كه: «محمد آمد» كم نبودند زنان بني هاشم و غيربني هاشم كه دور بستر «آمنه» به چشم ديدند كه «طفل عبدالمطلب» با انگشت آسمان را اشاره كرد و با زباني فصيح گفت: «لااله الاالله» و اين همه مهر تاييدي بر اين روايت است كه: «چون پيامبري مبعوث گردد، همه با جانشان آن را شهادت مي دهند و واي بر زبان هايي كه ترجمان قلب نباشند.»
محمد-ص- چهل سال در ميان مردم و با آنان آميخته بود، با آنان به سفر مي رفت و درحضر به سخنان مردم گوش مي داد و با آنان سخن مي گفت. در هر خيري با مردم بود و در شرور از آنان فاصله مي گرفت و آنان را انذار مي كرد. از اين رو همه مي دانستند او «راستگوترين»، «دلسوزترين»، «امين ترين» و «فداكارترين» مردم است. روزي كه بعد از مرمت كعبه قرار بود «حجر الاسود» به جاي خود بازگردد و اين آنان را - از اين جهت كه چه كسي سزاوارتر است- درگير منازعه كرد و در نهايت قرار شد اولين كسي كه وارد مي شود او «حجر» را به جاي خود بازگرداند و او «محمد»-ص- بود، هيچ چيز ديگر به اندازه ورود «امين مكه» نمي توانست دو يا چند طرف نزاع را خشنود گرداند و او با تدبيري عالي همه را در اين كار شريك گردانيد. پيامبر در همه عمر مانند يك «خدمتگزار» بود و مردم را چون «خانواده» خود دوست مي داشت. او بويژه با فقرا چنان بود كه تشخيص او از آنان كار ساده اي نبود. وقتي به پيامبري برگزيده شد همه اهل مكه با قلب او را تصديق كردند. اكثر آنان خبر بعثت او را پيشاپيش از «ترسايان» شنيده و خود علائم بعثت را ديده بودند بنابراين جايي براي ترديد نمانده بود.