مولانا جلال الدين :
آب كم جو، تشنگي آور بدست تا بجوشد آبت از بالا و پست
بيدل :
آبرو خواهي، مقيم آستان خويش باش اشك را از ديده پا بيرون نهادن خواري است
سعدي :
آتش از خانهي همسايهي درويش مخواه كآنچه بر روزن او ميگذرد، دودِ دل است
مهدي سهيلي :
آتش بگير، تا كه بداني چه ميكشم احساسِ سوختن، به تماشا نميشود
كليم كاشي :
آتش دوزخ ز ما، تردامنان رنگي نداشت آنچه ما را سوخت آنجا، خجلتِ تقصير بود
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۶:۲۲ ب.ظ توسط رضا
|